تبليغاتX
آوا

غریب

 

 

 

 

مادر بزرگ.!؟


 

گم کرده ام در هیاهوی شهر


 

آن نظر بند سبز را،


 

که در کودکی بسته بودی به بازوی من!


 

در اولین حمله ی ناگهانی ِ تاتارِ عشق،


 

خمره ی دلم


ب
ر ایوانِ سنگُ سنگ شکست

 

دستم به دست دوست ماند،


 

پایم به پای راه رفت!


 

من چشم خورده ام!


 

من چشم خورده ام!


 

من تکه تکه از دست رفته ام،


 

در روز روزِ زندگانیم....

 

"زنده یاد حسین پناهی"

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 10:16 توسط سارا |

مرد جوان و ستاره دریایی

                                                       

 

روزی روزگاری مرد دانایی بود که برای نوشتن به کنار اقیانوس می رفت.او عادت داشت قبل از شروع کار در ساحل قدم بزند.

یک روز در ساحل قدم میزد، کسی را در دوردست ها دید که حرکاتش شبیه رقصیدن بود.از این فکر با خود لبخندی زد ، قدمهایش را تند تر کرد تا به او برسد.وقتی نزدیکتر شد ، دید که او مرد جوانیست که نمی رقصد بلکه در حال پیمودن ساحل چیزی را برمیدارد و در کمال ملایمت به داخل اقیانوس می اندازد.

نزدیکتر که شد با صدای بلندی گفت:"صبح به خیر.داری چه کار میکنی؟"

مرد جوان مکث کرد ، سرش را بلند کرد و جواب داد :"ستاره دریایی در اقیانوس می اندازم."

"فکر میکنم باید می پرسیدم چرا داری ستاره دریایی در اقیانوس می اندازی؟"

"آفتاب بالا آمده و آب در حال  پایین رفتن است و اگر من در اقیانوس نیندازمشان ، خواهند مرد."

"ولی مرد جوان ، آیا متوجه نیستی که این ساحل کیلومترها و کیلومترها وسعت دارد؟تو احتمالا نمیتوانی تغییری ایجاد کنی."

مرد جوان مودبانه گوش داد.بعد خم شد.ستاره دریایی دیگری را برداشت و آن را در آب انداخت.از موجهای غلطان گذشت و گفت:"برای این یکی فرق کرد !"

چیزی بسیار خاص در وجود هر یک  و همه ما وجود دارد.به همه ما این توانایی داده شده که تغییر و تحول ایجاد کنیم.و اگر ما از وجود این توانایی آگاه شویم ، از طریق این آگاهی قدرت ساختن آینده را به دست می آوریم.

هر یک از ما باید ستاره دریاییمان را بیابیم.و گار ستاره هایمان را خوب و عاقلانه در آب بیندازیم،جهانی خوشبخت و سعادتمند خواهیم داشت.

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 10:3 توسط سارا |

                  

 

                                                               Entreating the god is bravery

If it is granted is necessity
 
If it is not granted is wisdom
 
Entreating the people is humiliation
 
If it is accepted is obligation
 
If it is not accepted is abjection
 
 
 
 
التماس کردن به خداوند,شجاعت است
 
اگر برآورده شود,حاجت است
 
اگر برآورده نشود,حکمت است
 
التماس کردن به خلق,حقارت است
 
اگر برآورده شود,منت است
 
اگر برآورده نشود,ذلت است.....

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 16:44 توسط سارا |

! NEVER LOSE YOUR HOPE

                

Never Lose your Hope
هیچ وقت  امید به آینده را   از دست نده
:

 

If you can look at the sunset and enjoy

,
then you still have hope

اگر میتونی وقتی  که به غروب خورشید  نگاه می کنی

 و از اون لذت ببری

پس هنوز امید در تو زنده است  

 

If you can feel beauty in the colors of a small flower,then you still have hope

اگر  میتونی زیبایی رنگهای یه گل کوچیک احساس  کنی

پس هنوز امید در تو زنده است

 

If you can find pleasure in the movement of a butterfly then you still have hope

اگر میتونی از پرواز زیبای یک   پروانه لذت ببری

پس هنوز امید در تو زنده است

 

If the smile of a child can still warm your heart

,
then you still have hope

اگرلبخند یک کودک هنوز میتونه گرمی بخش قلب تو باشه

  پس هنوز امید در تو زنده است

 

If you can see the good in other people

,
then you still have hope

اگر میتونی خوبی ها و محسنات  آدم های  دیگه رو ببینی

 پس هنوز امید در تو زنده است

 

If the rain breaking on a roof top can still lull you to sleep

,
then you still have hope

اگر ترنم بارش بارون روی سقف خونه باعث آرامش توموقع  خواب میشه ،پس هنوز امید در تو زنده است

 

If the sight of a rainbow still makes you stop and stare in wonder

,
then you still have hope

اگر منظره ی یه رنگین کمون هنوز باعث میشه که تو بایستی و

به اون با شگفتی چشم بدوزی ، پس هنوز امید در تو زنده است

 

If you meet new people with a trace of excitement and optimism

,
then you still have hope

اگر با هیجان ودید مثبت با  آدم های جدید روبرو میشی

پس هنوز امید در تو زنده است

 

If you give people the benefit of a doubt

,
then you still have hope

اگربقیه رو باور داری و بی جهت به اون ها بدبین و شکاک نیستی ،پس هنوز امید در تو زنده است

 

If you still offer your hand in friendship to others


that have touched your life, then you still have hope

 

اگر هنوز در دوستی با کسانی که در زندگی تو نقشی داشته اند پیشقدم میشوی ، پس هنوز امید در تو زنده است

 

If receiving an unexpected card or letter still bringsa pleasant surprise, then you still have hope

اگر دریافت غیر منتظره ی یه کارت یا یه نامه هنوز واسه تو یه

 سورپرایز شیرین و لذت بخش هست

پس هنوز امید در تو زنده است

 

If the suffering of others still fills you with pain and frustration

,
then you still have hope

اگر غصه و رنج بقیه مردم  هنوز دل تو رو به درد میاره و غمگینت میکنه، پس هنوز امید در تو زنده است

 

If you refuse to let a friendship die, or accept that it must end

,
then you still have hope

اگراجازه نمیدی  که یه رابطه دوستی قطع بشه

وقادر به قبول خاتمه یافتن اون نیستی

پس هنوز امید در تو زنده است

 

If you still buy the ornaments, put up the Christmas tree or cook the turkey

,
then you still have hope

اگر هنوز واسه شب عید و تزئین سفره هفت سین (یا درخت کریسمس)و غدای مخصوص عید خرید میکنی ، پس هنوز امید در تو زنده است

 

If you still watch love stories or want the endings to be happy

,
then you still have hope

اگر هنوز دوست داری فیلم های عاشقانه ببینی و علاقه داری که آخرش هم خوب و به خوشی تموم بشه پس هنوز امید در تو زنده است

 

Hope is such a marvelous thing. It bends, it twists, it sometimes hides,

 but rarely does it break It sustains us when nothing else can .

..It gives us reason to live and continue ,

 

امید چیز شگفت آوریه ..پر از پیچ و خم هست ..حتی ممکنه

 یه وقت هایی (در وجود انسانها) پنهان باشه ... ولی از بین نمیره و با تمام پیچ و خمی که داره به ندرت   شکسته میشه

 اون از ما نگهداری میکنه و قدرت تحمل رو زمانی که هیچ کاری از کسی ساخته نیست به ما میده....

بهانه و دلیلی هست برای  زنده بودن و ادامه دادن

 

when we tell ourselves we’d rather give in

در زمانی که دیگه به  خودمون میگیم که بهتره که    تسلیم بشیم:

 

Hope puts a smile on our face when the heart cannot manage

امید  لبخند رو به صورتمون میاره زمانی که قلبمون از عهده این کار بر نمیاد

 

Hope puts our feet on the path when our eyes cannot see it

امید به آینده  قدمهای ما رو در راهی که پیش گرفتیم استوار میکنه  زمانی که چشمامون

قادر به دیدن تمامی اون  راه نیست

 

Hope moves us to act when our souls are confused of the direction

امید قدرت پیشروی و عمل کردن رو به ما میده وقتی که روح و روان آشفته ای داریم .

 

Hope is a wonderful thing, something to be cherished and nurtured,

 and something that will refresh us in return

امید چیز شگفت اوری هست.یه.زمانی  ما  باید اون رو در خودمون پرورش بدیم و بارور کنیم

و در عوض در زمانی دیگر اون میتونه نیروی تازه ای رو در ما به وجود بیاره

 

***آرزو و تمنا، نيمي از زندگي است و بي تفاوتي، نيمي از مرگ است ...

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:28 توسط سارا |


 

 

And the God created the woman

God created woman out of the left side of man


Not from his head to be above him


Not from his foot to be trampled by him


But from his side to be equal with him


And from under his arm to be supported by him


And from nearest to his heart to be loved by him

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 12:0 توسط سارا |

جملاتی از گوته درباره "سعادت" و " زندگی " :

* خوشبخت ترین موجود کسی ست که خوشبختی را در خانه خود جست و جو می کند.

  

*خوشبخت کسی ست که راه قدردانی خدمت دیگران را می داند و شادی دیگران را به قدر شادی خود

احساس می کند.

 

*دست طبیعت در هر دل پاک این احساس شریف را گذاشته است که او به تنهایی نمی تواند خوشبخت

شود و باید سعادت خود را در خوشبختی دیگران بجوید.

 

*زندگی را هرطور نگاه کنی زیباست.

 

*من در تولد خود نقشی نداشتم و در مرگ خود نیز نقشی ندارم.نقش من همه در زندگی من است.

 

*کسی که از مرگ می ترسد ، از زندگی هم می ترسد؛ زیرا مرگ و زندگی از یکدیگر جدایی ندارند و هر

دو جلوه یک حقیقت اند.

+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 22:3 توسط سارا |

*دنيا گرده، هر وقت احساس كردي به آخر رسيدي شايد در نقطه شروع باشي

 

                                         

 

*دوری دوستی های کوچک را از دل می بره اما به دوستی های بزرگ عظمت می ده , مثل باد که کبریت رو خاموش میکنه , ولی شعله آتش رو بیشتر می کنه .

 

                                           

 

 *به تعداد شبها روز وجود دارد و طول شب و روزها هم در چرخه یک سال مساوی است.
حتی سعادتمند ترین زندگی ها هم نمی تواند بدون کمی تاریکی سپری شود و کلمه شادی اگر با اندوه به تعادل نرسد بی معنی خواهد بود. "کارل یونگ"


                                 

 

ن براي شادماني بدنيا نيامده ام . من آمده ام كارهاي بزرگ انجام بدهم » "بتهون"

 

                                 

 

*شادي رو هديه كن حتي به كساني كه ان را از تو گرفته اند..

عشق بورز به انها كه دلت را شكسته اند..

دعا كم براي انها كه نفرينت كرده اند...

درخت باش بر غم تبرها..

بپر يه كوري چشم حسودها..

بهارشو وبخند كه خدا هنوز بيداره..

 

                                   
 

*شاد بودن هنر است،لیک هرگز نپسندیم به خویش،

که چو یک شکلک بی جان، شب و روز،

بی خبر از همه، خندان باشیم.

بی غمی عیب بزرگی ست،که دور از ما باد!

 

                                         

 

*همه خوبیها از جانب خداوند و همه بدیها از جانب خود انسان است(نهج البلاغه)

 

                                         

شاد باشید....منتظرتون هستم...

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 23:11 توسط سارا |

تماس تلفنی با خدا...!!!

 

                                  

 

دو و چهار و چهار و سه و چهار... منزل خداست؟

الو سلام، اين منم، مزاحمي كه آشناست، هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است، ولي هنوز پشت خط در انتظار يك صداست.

شما كه گفته‌ايد پاسخ سلام واجب است،به ما كه مي‌رسد حساب بنده‌هايتان جداست؟

الو دوباره قطع و و صل تلفنم شروع شد، خرابي از دل من است يا كه عيب سيم‌هاست؟

چرا صدايتان نمي‌رسد كمي بلندتر، صداي من چطور؟ خوب و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي‌دهي برايت درد و دل كنم، شنيده‌ام كه گريه بر تمام دردها شفاست.

دل مرا به سوي خود بخوان كه تا سبك شوم، پناهگاه اين دل شكسته‌ام خانه‌ي شماست.

خدا، مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم، دوباره زنگ مي‌زنم تا خدا، خداست ....

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 22:59 توسط سارا |

                                          

 

با سلام خدمت فرشته های خوب!/ بی مقدمه دلم گرفته است/ میشود کمی برای من دعا کنید؟!/ یا اگر

 خدا اجازه میدهد/ یه کمی به جای من خدا خدا کنید/ راستی فرشته ها سلامتید؟/ حال من که هیچ

خوب نیست.../ جانماز سبز من دوباره گمشده/ شب رسیده توی اسمان دل ولی/ ردپای روشن ستاره

گمشده.../ راستی به من نگفته اید!/ ان طرف کنار لحظه های دور دست/ روزهای اسمان چه شکلی

 است...?!/ کاش میشد ای فرشته ها/ راه خانه ستاره را به من نشان دهید/ یاکه از فراز قله های دور

دست/ دستی از دعا تکان دهید!!!!!/

 

منبع:باشگاه مهندسان ایران

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:34 توسط سارا |

 

         

            با آنکه صرف شد همه عمرم به انتظار


                                    آگه نيم هنوز که چشمم به راه کيست....

+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 23:1 توسط سارا |
Bahar-20 بهاربيست